وقتی نگاه خشک شده ساعت به شمعدونی رو دنبال می کرد
انگار که برق گرفته باشه زود نگاهشو دزدید
انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده اما تو دلش اشوب بود
حتی ایینه هم فهمیده بود
دوباره برگشت اینبار یه نگاه مهربونتر کرد
رفت طرفش از رو زمین برداشتش
خاکای روشو تمیز کرد گذاشتش کنار شمعدونی
خشک شد برگشت و رفت اما بدون خداحافظی...
nasserjaberi@gmail.com
|